السيد محمد صادق الروحاني (مترجم: صادقى)
30
جبر و اختيار (فارسى)
متغير و متبدل مى يابيم ، اين معنا را نيز معناى بسيط و غير قابل تقسيم و تجزى خواهيم يافت . پس آن حقيقت ، بدن و اجزاى آن و خصوصيتى از خواص آن نيست . ماده گرايان وجود اين حقيقت را انكار كردند و گفتند : اين ( إنيّت ) [ من بودن ] كه مشاهده مى كنيم تنها سلسله و رشته اعصابى است كه ادراكات را به عضو مركزى - كه همان جزء مغزى است - به صورت پى در پى و در نهايت سرعت و به صورت واحد و يكپارچه مى رساند و در آن جزء مغزى و مركزى ، مجموعه يكپارچه اى است كه وضعيت واحدى دارد و اجزايش از هم جدا نيست و از ميان رفتن برخى اجزا و جانشين شدن جزء ديگر به جاى آن متصور نمى باشد . اين واحد به دست آمده ، نفس و خويشتن ماست كه آن را مشاهده مى كنيم و از آن به ( من ) تعبير مى نمائيم . پس آنچه ثابت مى بينيم در حقيقت اشتباه در ديد است كه به جهت پى در پى وارد شدن ادراكات و سرعت ورود آن ، رخ مىدهد . برخى از مادى گرايان در بيان مثال اين سخن چنين گفته اند : مانند حوض كه آب به صورت مساوى از يك طرف وارد و از سوى ديگر خارج مىشود و هميشه پر از آب است . پس حس ، آب درون حوض را يك آب واحد و ثابت به حساب مى آورد در حالى كه آن در واقع نه واحد است و نه ثابت . و همچنين حس ، عكس انسان يا درخت يا غير آن را در آب ، واحد و ثابت مى پندارد در حالى كه واحد و ثابت نيست بلكه به سبب جريان تدريجى اجزاى آب ، كثير ، متغير و تدريجى است . با اين بيان وجود ثبات و وحدت و شخصيتى كه در